مرتضى مطهرى
132
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ولى هميشه يك فعليت ثانى مترقب برايش هست . در عين اينكه حركت براى شىء نوعى فعليت است مادامى كه در حال حركت است باز بالقوه چيز ديگر است ؛ همين كه اين امر بالقوه از بين رفت حركت هم از بين مىرود . اين مطلب را « اتحاد قوه و فعل در حركت » مىگويند ، يعنى حركت هميشه فعليتش ملازم با قوه است و قوهاش ملازم با فعليت . پس شىء از آن جهت كه متحرك است امر بالقوه است و از آن جهت كه محرك و موجد حركت است بايد بالفعل باشد يعنى بايد آن كمالى را كه اعطا مىكند بالفعل واجد باشد . به عبارت ديگر شىء از آن جهت كه پذيرنده است فقط بايد قوهء پذيرفتن را داشته باشد و بالفعل آن كمال را فاقد باشد و از آن جهت كه دهنده است بايد بالفعل آن كمال را واجد باشد . اگر يك شىء ، خود به وجود آورندهء حركتِ خود باشد لازم مىآيد يك شىء نسبت به يك كمال هم فاقد باشد و هم واجد . پس اثبات مىشود كه هميشه محرك غير از متحرك است . اين است كه هر جا كه حيثيت قوه غير از حيثيت فعليت شد ما نياز به دو منشأ داريم ، چون منشأ قوه بايد غير از منشأ فعليت باشد و لهذا مرحوم آخوند گفت كه به همين دليل ثابت مىشود كه جسم مركب از ماده و صورت است . برهان ششم برهان ششم نزديك به برهان پنجم است . در برهان پنجم گفتيم كه شىء از آن جهت كه حركت و بهطور كلى هر اثرى را قبول مىكند بالقوه است يعنى فاقد فعليت آن اثر است و از آن جهت كه موجد يك اثر مثل حركت است بالفعل است ، يعنى كمال آن اثر را بايد بالفعل واجد باشد و آن اثر را نمىتواند نداشته باشد . پس اگر شىء ، به وجود آورندهء حركت خود باشد لازم مىآيد در آنِ واحد هم واجد يك شىء باشد هم فاقد آن شىء . در برهان ششم همين مطلب به نحو ديگرى بيان مىشود . مىگويند شىء از آن جهت كه چيزى را قبول مىكند « ممكن » است ، يعنى نسبتش با آن شىء نسبت امكان است ؛ ممكن است كه آن شىء را داشته باشد و ممكن است آن را نداشته باشد . اما شىء از آن جهت كه علت فاعلى است هميشه جنبهء ايجابى دارد . « الشىء ما لم يجب لم يوجِد » و قهراً به طريق اولى « لم يوجَد » . حكما مىگويند « الشى امكن فاوُجب فوجب فاوُجد فوُجد » . بنابراين شىء تا به مرحلهء ايجاب نرسد اثر از آن صادر